امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ بهداروند مرداسی :
بی شک ،یاد آوری خاطرات هر خاطره ای که باشد ،همیشه برایم طعمی توامان از تلخی و شیرینی دارد.جدا از اینکه آن اتفاق و خاطره و رویداد و حادثه تاریخی ،تلخ باشد یا شیرین..،اگر چه تولدم در دهه ۴۰ بود ،اما دریچه ورودم به عالم تاریخ از دهه ۶۰ آغاز شد.و در همان زمان حیفم آمد که یک چشم بسوی تاریخ نانوشته ای که بسیار از وقایع تاریخی مغفول مانده بود را نداشته باشم.و به نحوی اعتراض خود را به اینگونه موارد بنمایم هر چند که تو گویی آنجایی که به پیش قراولان تاریخ مربوط میشود همه و همه اش میشود سرقت های ادبی که گویا این پدیده ی زشت در بخشی از فرهنگها با تزویر و دروغ تخریب نهادینه شده است.چنان که گهواره تاریخ همیشه فرزندانی ،برای خود و فرداهای مردم و جامعه خود پرورش می دهد.انسان هایی که افزون بر دیگران تبلور اندیشه و شجاعت ایلی و قومی و ذاتی خود هستند.بواقع آنها دلاوران و سازندگان بخش هایی از تاریخ قومی و ملی این سرزمینند.و رد پای این دلاوران و مبارزان خصوصا این دو دلاور را باید در نهضت مشروطه پیدا کرد.نهضت مشروطه که با گذشت یک قرن همچنان از والایی روشن اندیشان ،شجاعان،و کلانتران و ناجیان میهن دوست سخن می راند.این دو دلاور در سرزمینی از گرمسیر تا گوکان سردسیر طوری پرورش یافتند که در انقلاب مشروطه و فتح اصفهان و بعد از آن فتح تهران مشارکت فعالی از خودشان نشان دادند.ظلم و ستم ظل سلطان خون بختیاری ها را به جوش آورده بود.ظل سلطان با نیرنگ و فریب بسیاری از بزرگان بختیاری را از بین برد. و همه از این ظلم و جور و ستم او بستوه آمده بودند.در طول تاریخ هرگاه چهره ایران نابسامان و فرسوده می شد..خصوصا در دوره قاجار ،بختیاری ها برای نجات ایران نقش بی بدیلی را بازی میکردند ،لذا کل بختیاری منتظر تلنگری بودند ،تا بپا خیزند و بساط ظل سلطان را از صفحه روزگار نابود کنند.اگر چه متاسفانه در بین سران بختیاری در هر دو اردوگاه ایلخانی و حاج ایلخانی بر سر تضاد بین مشروطیت و استبداد به شدت اختلاف بود .اما اکثریت بزرگان بختیاری با کانون خوانین پیشرو در چغاخور بود.و این دو بزرگوار مرحوم آدویت تش مال قنبروند و آنجات تش مال قنبروند هر دو بزرگوار از طایفه مش مرداسی ایل بهداروند در جناح خوانین پیشرو که کانون ان در چغاخور شکل گرفته بود ..پیوستند..و این دو بزرگوار به دعوت مرحوم سردار اسعد و برادرش نجفقلی خان صمصام عازم چغاخور شدند.همانطور که در هر دو تصویر مشاهده میشود.فتح اصفهان و بعد از آن فتح تهران ضربه سختی بر پیکر استبداد محمدعلی شاه وارد کرد. اگر چه که مورخان غیره بخوبی نگفتند و ننوشتند.اما جایگاه بختیاری در جنبش مشروطه و سهم جامعه بختیاری در مسائل سیاسی و اجتماعی معاصر بی بدیل و بی نظیر بود .به ویژه باید منصفانه گفت ،که نقش پر رنگ این قوم در نهضت مشروطه از اهمیت و جایگاه بسیار بالایی برخوردار است اما بعد از فتح تهران رند بازان حرفه ای تاریخ بی کم کاست اقدام به مصادره تاریخ مشروطه سپس بنام خویش و برای خویش تصاحب کردند .خصوصا رابطه نزدیک این قوم با یکی از متتفذین و عالمان اصفهان آیت الله حاج نجفی اصفهانی که بقول کسروی پدید آورنده مشروطه بخشی از علمای پیشرو از جمله آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی بودند.به این نهضت کمک شایانی کرد. بتاریخ برگردیم..به توصیه مرحوم سردار اسعد این دو بزرگوار مرحوم آدویت تش مال قنبروند و آنجات تش مال قنبروند فرزندان جد بزرگوارم تاجدین خان قبل از حرکت به اصفهان در کانون چغاخور هم قسم شدند که تا پای جان از این سرزمین دفاع و بر علیه ظلم و جور ظل سلطان سر سختانه مبارزه کنند.لذا بتوصیه ایشان مجددن به خوزستان برگشتند تا با ایجاد اتحاد بین اعراب و قشقایی ها اختلاف های داخلی را بر طرف کرده تا بعد از حمله به اصفهان از جبهه پشت سر خود آسوده خاطر باشند ودر این ماموریت از سر بندرشعیبیه گرفته تا سر حد گچساران کنونی این اتحاد بخوبی شکل گرفت..به هر حال با سواران بیشمار دوباره به چغاخور برگشته و برای فتح .... عازم اصفهان شدند.بعد از فتح اصفهان قشون بختیاری که فرماندهی یک لشکر بعهده این دو بزرگوار بود بسمت تهران حرکت کردند در مسیر اصفهان به تهران یک اتفاق تاریخی و اشتباهی بین قشون بختیاری و نیروهای مشروطه خواه برهبری یفرم خان ارمنی که از گیلان بسمت تهران در حرکت بود در اطراف نی زارهای ورامین کنونی رخ داد و یفرم خان یکی از لشکرهای بختیاری را بجای قزاق ها اشتباهی گرفت و جنگ سختی بین این دو لشکر اتفاق افتاد که متاسفانه همانطور که در عکس مشاهده میکنید این بزرگوار که شانه به شانه دیگر سرداران بختیاری از سمت راست سهراب خان علادیوند بختیاروند و از چهره های شاخص و مردان نیک روزگار که در تواضع و فروتنی بی نظیر بود و در کنارش رحیم خان عالی جمالی انسانی وارسته و بزرگ و دیگر بزرگوار عجم خان علادیوند بختیاروند از مردان نیک روزگار و آسیف گله بزرگ مردی از ایل هفت لنگ و جد پدری آمحمد ولی تش مال و از سرداران بزرگ ایل بهداروند و طایفه مش مرداسی و آسبزعلی بزرگ خاندان طایفه محترم مدملیل و دیگر بزرگان در کاخ ناصری ۱۲۹۸ ه ق ایستاده با دست راست قادر به دوش فنگ نبوده چون دست چپ مرحوم آنجات قنبروند با شمشیر یفرم خان ارمنی بشدت آسیب دیده بود طوری که قادر نبود بعد از فتح تهران اسلحه را با دست راستش دوش فنگ کند.که خوشبختانه با رسیدن دیگر سواران و گفتن کلمه رمز عبور این غائله و درگیری بین مشروطه خواهان بپایان رسید..و یفرم خان در کنار دیگر مشروطه خواهان گیلانی و بختیاری عازم تهران شدند.و فاز اول مشروطیت رقم خورد..این دلنوشته تاریخی را به یک دلیل نوشتم تا نسل جوان را با حکایت ها و رویدادها و خاطرات گذشته که متاسفانه مشکوکانه مغفول مانده آشنا کرده و قلب انها را به هویت تاریخی خود پیوند زده تا غرور از گذشته خود پاسداری کنند.بزرگانی که بعد از فتح تهران فجر و محد تاریخ شدند..و در کوچه های مه گرفته و هراس آلود با شمشیرهای آخته در برابر قشون ظل سلطان سایه هایی از غیرت و مردانگی و مردم دوستی و آزادگی آفریدند.و یاد و نامشان را هرگز فراموش نکرده و بواقع یاد و نام این دو کلانتر و دو سلحشور از طایفه مش مرداسی ایل بهداروند و فرزندان جد پدری شان تاجدین خان که او هم در تاریخ جاوید ماند بر تارک مشروطه تا ابد نقش بسته و تا ابد همچون دیگر مبارزان قوم شجاع بختیاری بعنوان نماد مقاومت و مبارزه شناخته شدند.تا هرگز جایگاه بی بدیل و بی نظیر این قوم دلیر فراموش نگردد.